تبلیغات
ما چند نفر 2
ما چند نفر 2

سكوت

سه شنبه 3 شهریور 1388

من گرفتار سنگینی سكوتی هستم كه هزاران بار فریاد است.

سلام

من ذوالفقارم.اینجا شعبه دوم وبلاگ ما چند نفره.خوش امدید.

برو بچكی كه منو میشناسن میدونن زیادی جدی نیستم زیادی هم شوخ نیستم اما

یه روز كه سه شنبه بود به اتفاقی برام افتاد.قرار بود فقط یه مسافرت كوتاه درون شهر  باشه.با یك اتوبوس.

منم روش همین حساب رو كرده بودم.بریم و برگردیم فقط همین.ما هم رفتیم.

اما یه دختری توی اون اتوبوس بود كه فكر منو مشغول به خودش كرد.سه شنبه ی بعد هم با همون گروه رفتیم یه جای دیگه. و سه شنبه ی بعدش.

وسطای تابستون بود كه من حسابی دلباخته شدم.حسابی.

العانم هستم . اما جرات نكردم بهش نزدیكتر بشم.فقط سلام و علیك.خونشون هم دو تا كوچه از ما بالاتره اما یك ماهه كه ندیدمش.

خیلی فكرم مشغوله.تازه داشتم فراموشش می كردم.اما دیشب خوابش رو دیدم.میدونم بهش نمی رسم اما دارم اینها رو می نویسم كه یكم سبك بشم و بتونم فراموشش كنم.




فهرست وبلاگ

آرشیو

نویسندگان

پیوندها

نظرسنجی

    فراموشش كنم؟




آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

جستجو

آخرین پستها